خرید بک لینک

کبوتر کوهی لب پنجره میاد ... نگاش می کنم و نگام می کنه دوباره پر می زنه و میره ... لب تخت میشیم از پنجره زن همسایه رو نگاه می کنم که داره لباس های شسته شده اش رو روی پشت بوم پهن می کنه ... منو که می بینه زود قایم میشه تازه می فهمم که لباس مناسبی تنش نیست ... من منظوری نداشتم فقط داشتم خیره بودن رو تجربه می کردم ...خیره به اینده شایدم گذشته ... شایدم خیره به این فکر که زندگی همینه ... وقتی بعد حموم موهای نمناکش میخوره به صورتت ... چشم هامو می بندم و از تصور این صحنه لذت می برم ...افتاب میخوره به تنم و گرماش ... اهنگ همچنان روی ریپلی هستش و ... کجایی ...حالا که جنگی نیست ... دوس دارم ثانیه به ثانیه امروزو بنویسم ... حس می کنم اخرین باریه که از زندگی لذت می برم ...برم چایی دم کنم ... هوس چایی کردم ...


امروز رو میخوام بنویسم

اون روز دیدنت توی پارک لاله هیچ وقت واسم هضم نشد ....

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

صفحه بندی