خرید بک لینک

لای پنجره بازه و خنکی هوا ... پتو رو پیچیدم دورم ... صدای ماشین ها و کبوترهای چاهی که دارن واسه سرما اماده میشن ... خاب کامل و بدون خمیازه .... ارامش خاصی تو تنه مه ... کاش اینجا بودی توی همین تخت و توی بغلم و گرمی نمناک تنت ... همه چی کامله با تو کامل تر هم میشه ... همه چی کامله و با نبودنت همه چی ناقص میشه ... این نیاز داره سینه ام رو خراش میده ... گمونم نباید در موردش بنویسم چون بدتر میشه

بعد از چندین دقیقه فکر و فکرهایی که نمیشه نوشت ... چقد همه چی رو سخت کردن ... چقد همه چی رو پیچیده کردیم ...

و بازم چندین دقیقه فکر

اهنگ همینه ... بریده بریده است اما دقیقا حرف منو میزنه ... یه چیزی مثل فرودگاه ...لعنتی فرودگاه

خیلی شاد بیدار شدم و الان غمگینم ... یه ابر هم اومده خورشید .... واقعا کجایی ... الان که جنگی نداریم با هم ...دیشب همینجا بودی ... منم بودم ... هر دو احمقانه شاید بهتر باشه بگم کله شقانه داشتیم به یه چیزی مشترک خیره بودم و شایدم امیدوار بودیم اون یکی حرف بزنه

برم و برگردم به زندگی

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

صفحه بندی