
اخرین لحظه های 27 سالگی رو دارم سپری می کنم ... فردا وارد 28مین سال میشم ... یه مروری میزنم روی این سال که ببینم چطور گذشت ... اوایلش که تازه هجرت غمگینم رو شروع کرده بود .. پول اومده بود دستم و یواش یواش داشتم از حس لذت می بردم ... راه پیشرفت رو س...
ادامه مطلب
غمگینم ... دلیلش رو نمی دونم ... از صبح یه شادی توام با غم افتاده به جونم و داره روح خوره میشه واسم ... گاهی ادم دوس داره مثل بچگی خودشو بندازه زمین و داد و هوار ... که نزاره زمان بگزره ... ولی زمان می گذره ... به خودم که نگاه کردم 27 سال عمر کمی نیس...
ادامه مطلب
پاره کن پرده های شبم .... ویرایش شود...
ادامه مطلب
ظرف شکستنم پر از توست ......
ادامه مطلب