خرید بک لینک

در من بخند ... ان همه نعره که زدی بر سرم هیچ وقت نشیدم

گوش کر .... از سر من افتاده شنیدن

بس است .... پایان تمام اعمال تو لبخند تلخ من است

پایان تمام اعمال تو در من ...لبخند تلخ است

وانگه سرم اغشته به سودای تو شد ...

رنگ می بازم و از سر شب یه بند خونه رو قدم می زنم ....نه دل به کار میدم و نه به چایی که حالا یخ بسته و بازم اهنگ های چاوشی و فکرهای سر سری ....

+کمد پر از لباس تو .... میز پر از عکس توه ....

پدر زنگ میزنه و میناله که اقتصاد رو به تباهیست و حال بازار خراب ... می پرسم چند ؟ .... غرور داره و چیزی نمی گه ...نمیخواد از بچه اش پول بگیره ... بچه ای که هیچوقت سر به راهش نبود و نتونست رامش کنه و حالا که بر خلاف راهش رفته و به جایی رسیده ...اخر شب قاصدم با دست پر رسید و امشب زنگ زدم و گفت همه چی خوب است و ممنون .....همین

::::خاطره

نرسیده به مغازه اش یکی از فامیل ها از دور میاید سمتم و پدرم هم صحنه رو می بینه .... و مرد با خوشرویی و از دور گرم سلام و احوال پرسید و مهندس جان مهندس جان صدایم می کند .... چ عجب یادی هم از دیارت کردی و افتخار دادی ... و از این حرف های ظاهرا خوب ....
مکالمات تمام میشود و می روم پیشش .... می پرسید ...از این به بعد باید مهندس صدات کنم ...نه ؟ .... من همونم که ابروش رو بردین و فک می کردین از گشنگی می میره ...هیچ فرقی نکردم .. کاش قبل این اتفاقا قبولم می کردین و به کارهام ایمان داشتید و ... :::: صحته از هم پاشید .... تماس تلفنی

خاطره :::::

برچسب: ناصدا, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:22

صفحه بندی