دو دقیقه بعد از رفتنت ...تنهایی تنهایی مرا بلعید
خانه خاموش شد و چراغی ار نفس زدن افتاد
از خاب برخواستم به بیداری ...یک چرت اول شبی و حالا ....بدن بی رخوت و کارهای تلنبار شده ...دارم به این فک می کنم پارسال همین موقع به چی فکر می کردم ....شاید بی ربط باشد اما انگار دنبال کمی پول بودم واسه سفر واسه هجرت ..شاید هم هنوز خبری نبود
برچسب: شهریور,
نویسنده: ماهان بهرامی