خرید بک لینک

نشسته ایم ... مسخ شده و رو به روی اخبار ... هیچ خبری خوب نیست .... حالم نیز ...

معحزه ... فقط یک معجزه


باید ایمان داشته باشیم ... باید امید داشته باشیم .... باید ....

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

اهنگ رو با صدای علیرضا قربانی گوش بدین شب سردیست و من افسرده راه دوریست و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده میکنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غمها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

اخرین لحظه های 27 سالگی رو دارم سپری می کنم ... فردا وارد 28مین سال میشم ... یه مروری میزنم روی این سال که ببینم چطور گذشت ... اوایلش که تازه هجرت غمگینم رو شروع کرده بود .. پول اومده بود دستم و یواش یواش داشتم از حس لذت می بردم ... راه پیشرفت رو سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

غمگینم ... دلیلش رو نمی دونم ... از صبح یه شادی توام با غم افتاده به جونم و داره روح خوره میشه واسم ... گاهی ادم دوس داره مثل بچگی خودشو بندازه زمین و داد و هوار ... که نزاره زمان بگزره ... ولی زمان می گذره ... به خودم که نگاه کردم 27 سال عمر کمی نیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

طور دیگه ای لبخند می زنی و خوشبختی هایش را تکه تکه می بری و در دهانت اب می کنی ... سر از وسط همان پاییز در میاوری که ابانش به من اغشته شد ... هوای سرد و یخبندان های سردتر ... سرت گیج میرود ... می چرخی ... و باز هم می چرخی ... باز هم طور دیگه ای لبخندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

دوباره اه بکش اه در بساطم نیست ... کسی انگار به فکر تنهایی ماه نیست ... همه عمیق فکر می کنند و ستاره ها ... ماه رو ببین چ تنهاست ... این تنهایی خود خواسته نیست ... من بهش فکر می کنم ... نه این بی خیال : توی یه خاطره فرو می رم :::::: خاب می بینم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

صبح منو کشوندن شرکت ... گفته بود از این به بعد پنج شنبه نیستم ولی ... رفتم و اخر سر هم مدیر توی جلسه بود که شرکت رو ترک کردم ... بهش پیام دادم دنبال یه برنامه نویس دیگه باش ... بعد یکی دو ساعت پیام داد شنبه بیا حرف بزنیم ... این بار جدی جدی میخوام از شرکت برم اگه بزارن ...

مهمون داریم ...نمیشه نوشت ... باید برم ...


راستی ... هیچی //// جمله پاک شد

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

لای پنجره بازه و خنکی هوا ... پتو رو پیچیدم دورم ... صدای ماشین ها و کبوترهای چاهی که دارن واسه سرما اماده میشن ... خاب کامل و بدون خمیازه .... ارامش خاصی تو تنه مه ... کاش اینجا بودی توی همین تخت و توی بغلم و گرمی نمناک تنت ... همه چی کامله با تو کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

کبوتر کوهی لب پنجره میاد ... نگاش می کنم و نگام می کنه دوباره پر می زنه و میره ... لب تخت میشیم از پنجره زن همسایه رو نگاه می کنم که داره لباس های شسته شده اش رو روی پشت بوم پهن می کنه ... منو که می بینه زود قایم میشه تازه می فهمم که لباس مناسبی تنشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

علی اشرف درویشیان رو یادته... اوایلش فک می کردی من اونم.... فوت کرد

خاطرات با گذر زمان از بین نمیرن بلکه لذتبخش تر میشن... وقتی خبرشو شنیدم دقیقا به همون روزای ردا پوش گونه بر میگردم... حسشون میکنم

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

- ببین شماها توی باتلاق لاکچری زندگی کردنتون دارین خفه میشید+ببین ... تو اینجا زندگی نکردی تا بفهمی که مجبوری ...مجبورنفسم سرد ولی دلگرم .... همه چی حل میشه ؟ +اره ولی ...ولی شاید اون روز نه من باشم نه تو ...این نسل و نسل بعدی همچنان بیشتر و بیشتر توی این گنداب فرو میرن -اینا رو میدونی ولی بازم دارم ... (سکوت)+فک می کنی ما اینا رو نمیدونیم ...یا نه تو از ما فهمیده تری و می فهمی و ما نمی فهمیم -پس ادامه مطلب

برچسب: هنوزم,میشه,بخشید, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 1:37

باید واژه ی تو رو از این وبلاگ حذف شده بدونیم ... دیگه ازش استفاده نکنیم ... مخاطب نداره فقط حرفهاییه که باید بنویسم... میفهمی که چی می گم ... میپرسی چرا یه جای خلوت تر نه چرا اینجا ... میدونی که قاتل همیشه به صحنه بر می گرده و من اینجا بود که خودم رو کشتم و حالا برگشتم تا ... تا ... چ بدونم ...تا هرچی ...وقتی ناراحتم باید بنویسم وگرنه ادم شادی هستم ... نه نیستم ... هیچ وقت نبودم ... این ادمی میبیادامه مطلب

برچسب: گیرم, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:36

هیچ رنجی نیست جز گذر عمر که گاهی سرمان خراب میشود فارغ از هلهله های دنیا درگیر ارامشم ....روی مبل دراز کشیدم و موزیک ارومی که روحم رو نوازش می کنه ...تهی ترین جسم شاید فکر من باشه که درگیر یک خلسه ی ارامشه .... زن همسایه رخت ها رو پهن می کنه با اون موهای نمناکش ...منو میبینه و پشت کولر پنهان میشه و بی خبر که من خسته از این هرزه نگاه کردنم و فقط دارم گذرم عمرم رو نگاه میکنم و به قولی عمر شاید همادامه مطلب

برچسب: قطار, نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 19:14

هر وقت اومدم سراغ نوشتن یعنی چیزی بوده که نمی تونم حلش کنم ...دوراهی که نمی تونم به یک راه ختمش کنم و همیشه هم سر یه سری سرسری گرفتن ها راهی رو می رم که نباید .... امروز از شرکت رادمان زنگ زدن .... قرار شد فردا قرارداد رو بفرستن امضا کنم ... واقعا می ترسم ...نمیشه اعتماد کرد .... خواهر بی دلیل سر از اونجا در اورد و بعد زنگ زد و کلی سر هم بافت ...حرف مفت .... اینا واقعا در مورد من چی فکر می کنن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 19:14

روز برنامه نویس مبارک اینو توی اینستا گذاشتم و از ددوستان خواستم بهم تبریک بگین .... و گفتن ...حس خوبی بود ...بگذریم که من ساعت 8:15 شب رسیدم خونه و درجا بیهوش روی تختم افتادم و تا الان خواب بودم ....قرار بود من برنامه نویسی کنم نه برنامه نویسی منو ....من واقعا عاشق کد زدنم ولی خب گند می زنن به همه ی عشقا ...همیشه افتخارم این بوده که عاشق کارمم و کاری رو انجام میدم و ازش پول در میارم که ازش لذت مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان بهرامی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 19:14

صفحه بندی